سنگفرش
  
 
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو
 
جمعه 22 مهر ماه سال 1384
بیداری(دوباره)


انسان هنگامی که بیدار میشود ،بسیار تنها می شود و هیچکس مانند او تنها نخواهد بود.دیگر بزرگ زاده ای از طبقه اشراف ،یا پیشه وری که عضو اتحادیه ای باشد و به آن پناه برد و در زندگی و زبان آن شریک شود ، نیست.

او دیگر حتی مذهب خاصی هم ندارد که شریک زندگی هم کیشان خود باشد، مسلمانی که رفیق مسجد دیگر مسلمانان باشد یا مسیحی ای که به کلیسا رود .او حتی بی دین و کافر نیز نیست که با کافران هم صدا شود.

اما او به کجا وابسته است؟؟در زندگی چه کسی شریک است و به جه زبانی سخن می گوید؟

در این حالت شاید نا امیدی سردی سراسر وجودش رافرا بگیرد ، اما با این همه ،پایدار تر از پیش خودش است و این دیگر واپسین لرزه بیداری و درد زاده شدن است.


 
دوشنبه 11 مهر ماه سال 1384
غروبهای پاییز


غروبهای پاییز دوباره آمده اند....دوباره با یاد آوری برگهای سرخ غمناکی که در غروب اولین روز پاییزی ،به خاک می افتند،گریه ام می گیرد....می دانم باید منطقی بود ،اما....

لحظه های تلخ غربت،.... هفته های بی مروت،....تو نبودی که ببینی شب تار انتظار را....

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 27913


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها